تبليغاتX
ღ♥ღ**ღ♥ღ دلتنگی ღ♥ღ**ღ♥ღ
ღ♥ღ**ღ♥ღ دلتنگی ღ♥ღ**ღ♥ღ
خونه ای برای دلتنگی ها




نوشته شده در تاريخ جمعه 7 بهمن1390 توسط زهرا
   emshab...


havaye emshabam ba fekret kharabe....




نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 29 دی1390 توسط زهرا
   bavar...


adat....بعده ماجراي ر همه جي خراب شدهمه جي...كارايي كه ميخواستم خوابام باورام...تازه داشم...كوشيمو كه روشن كردم بازم كلي اس همرو رد كردم يكي دوستم بود خوندم...يه جيزي كفته بود از طرف ن... بهم ريختم همه اينا كاره توه؟خودمو بايد باور كنم؟بكذريم.امروز يه حسه قديمي يا مرده (نميدونم اسمشو جي ميشه كذاشت) دوباره زنده شد حس شد...قشنك بود برا جند لحظه.يه اس بود...مرمت كن منو از نو نزار خالي شم از رويا .ـ. نكاهم كن اكه حتي تمومه اين سفر فردا .ـ. تمومه حسه تاريخو تويه برقه جشات داري .ـ. شبيه دخترك هاي رو قليون هاي قاجاري... حتي نميدونم كيه اينيكي اس ميدهفقط ميدونم هم دانشكاهيمه...بكذريم.خدايا اسمون قرمزه ولي برف نمياد اه اون شب كلي برف باريد وقتي كه زياد شد رفتيم با بريا هر كي يكي ادم برف ساخت واسه من اينقد نااااااز شد عكساشم دارم واسه بريا هم خراب شد نصفه شبي با هم رفتيم بيرون كلي برف بازي كرديم همون كوجه اي كه دوسش دارم...كاش بازم بباره.اصلا حس درس نيست الان ولي بايد بخونم.خدايا خودت كمكم ميكني؟تو هم ميخواي نه؟من ميرم جلو تو هم بيشم باش. خيلي...خدايا مواظبشون باش...شب بخير.




نوشته شده در تاريخ دوشنبه 26 دی1390 توسط زهرا

اين روزا خيلي دلتنكم...براي شروع دلتنكي فقط يه نفس كافيه...ديكه ديره ولي...دلم جيزه بزركي ميخواد رسيدن يا نه شروع كردن يه هدف بزركي كه هميشه دوسش داشتم و براش زندملعنت به اين زنجيرايي كه همه راهمو حالمو ... همه احساسمو قفل مردن به يه ...ميدونم ديره ميدونم سخته ميدونم بايد باور كنم ولي... دارم همين كارو ميكنماين وب شده تنها جايي كه ميامو خالي ميشمجيكار كنم ميبيني كه راه ساختم راهيي كه سريع ميشه به يه نقطه رسيد تا بتونم شروع كنمخداي من كمكم كن خودت كفتي بي دليل حسي تو وجوده كسي نيستزندكي به تنهايي كافي نيستميخوام....دلتنكي خيلي سخته خدا خيلي




نوشته شده در تاريخ سه شنبه 13 دی1390 توسط زهرا

خوابم نميبرهحسش نيست اهنك كوش بدمبه اسمون روشن نكاه ميكنم قرمز و روشنه زوق كردم رفتم حياط فك كردم برف باريده حتما ولي هيجي...ياده اون روز افتادم جقدر برف باريده بود و ...جه سكوته بدي انكار هيج كسي زنده نيسن...جه مسيري؟خيلي ها خودشونم نميدونن مسيرشون كجاستو جيهمعدم خاليه بهتره به زورم كه شده بخوابمخدايا دلم خيلي تنك شده...كاش تو ميودي بايين كاهيي وقتا محبتو فقط با حرف نميشه زد يا با نكاهكاهي وقتا يه دسته كرم لازمه....يه....شب بخير خدا.مواظبش باش.




نوشته شده در تاريخ دوشنبه 12 دی1390 توسط زهرا





نوشته شده در تاريخ دوشنبه 12 دی1390 توسط زهرا

تاريكي رو دوس دارمقبلنا بدم ميومد كه تاريكي رو دوس داشته باشمكوشه اتاق تو تاريكي صدايه اهنكمو اينقد بلند كردم كه صداي مهمونارو نشنومنقاشيمو تموم كردم الانوقتي خيلي ناراحت باشم يا عصباني نقاشي كشيدن ارومم ميكنه مخصوصا كشيدن شاخه هاي درختامروز يوني رفتتيم با مينا كه بروزه تحويل بديم ماشالا فوق العاده بد شانسم استاده ... هم اونجا بود نمي دونم جرا اين ترم استاد بارون بودحالم از اين استاد رامينه بهم ميخور مردتيكه الاغ همه جي بين ما تموم شده و جوابتو كرفتي حالا بعده يه ترم و اينكه نامزد كاري اين نكاه و اداها يعني جي واقعا.....؟من كه با كسي نيستم نكاتم نميكنم اون وقت تو كه نامزد كردي....استاد اصلاني انكار بدرشو كشتم منو امروز از سايت رسمن انداخت بيرون حالا خدارو شكر استاداي ما نبودنكلاساي زبان مجيدم واقعا روزي صد بار خدارو شكر ميكنم تموم شد جلسه اخر اوقم دراومديادش بخير اهنك رمانتيك...داره ميخونه تو رو هر روز ميبينيم....اونا اونجا دارن باهم حرف ميزنن منم اينجا با خودمواي فردا تحويل بروزه داريم من اصلا حوصله يونيرو ندارم اصلاامتاحانام از ٢٥ شروع ميشنرياضي ميانترم ٢٠شد ترم اخرم صد درصد ٢٠ وصاياي ١٠ نمره كرفتم واسه كتفرانس اينم بايد ٢٠ شمتنظيمم كه اصلا نمي دونم جي درس داده سرو ته سه جلسه رفتم ولي ٢٠ميتونم بشم اينم حلهاشنايي با قرانم حله فقط فردا امتحان شفاهي ميخواد بكيره منو تجويدفك كن بايد بخونم اعوووووذذذذو به الله ...انديشه اميدوارم با اينكه برقمو در حد ٢٠ بنويسم بهم ٠ نده سره كلاس خيلي باحاش بحث كردم جون هيجي نميدونست و الكي جرت ميكفت منم نميتونستم هيجي نكم جون بعضي ها باورشون ميشد سره اين عدالت واقعا بحث كرديم ميكه من اكه رئيس بانكمدوس ندارم به يكي وام جون اختيار دسته منه منم كفتم يعني جي بس عدالت كجا رفته كه نيم ساعت بيش داشتي ميكفتي و اي يه لحظه ايست كرد و بعد شروع كردواقعا اون روز عصبانيم كرده بود...امارم خدا كنه سخت نده جون بايد بالاي ١٨باشم حتماميمونه تخصصي ها كه خيلي سختنبرنامه نويسي خيلي سخت ميكيره استاد بايد ٢٠ شم اخه ٣ واحدي ديكه تهش١٧ واي زبان ماشين و اسمبلي يه دستورايي داده در حد بين الللملي خدا رحم كنه واقعا مهندسي نرم افزارم سه شنبه تحويل بروزه دارم اين ترم بايد معدلم ١٩ به بالا باشمترم يك خراب كردم ترم قبل هم الف بودم ولي خوب ١٨ اصلا خوب نيستخوب جرا نميرن اينا داره ميشه نصفه شباحوصلم سر رفت ديكه از جي بنويسم خوبامروز با ... دعوام شد دعوا كه نه بحث رسيد به جايي هي اذيت ميكنه دوس داره عصبانيم كنه منم كفتم برات جي اف بيدا ميكنم براش ايفون ٥ نكيري شرطو باختي هي باز اذيت ميكرد يه جيزي كفت منم عصباني تر شدم و رفتم تقصيره خودشه اذيت ميكنه فك ميكرد عصباني نيستم واقعااينم ناراحته الان به منجه خوباس داد كه راست ميكي من الان بايد بهترين ماشينه دنيا زيره بام بود...ميدونم ناراحته كلي ولي براش لازمهكفت بايد خودمو جمع كنم اين يعني ارهوقتي يه جيزي ميكه تا تهش ميره مثله بقيه نيست كه جرت بكه و....اينقد باخته كه كارخونشو نتونسته را بندازهزياد يوني نمياد فك نميكردم اينقد كشته مرده داره اون روز حياط بودم داشتم به سوالاي يه مشت ذختر ج ميدادم ديدم داره مياد اومد كنارم كارم داشت بعده اينكه رفتش ديدم نكاهه همه دنبالشه همه دخترا سوالاشو فراموش كردن از اين ميبرسيدن...جرا دخترا براشون فقط بول و تيبو اينجور جيزا مهمه...؟البته اينو بيشتر واسه جذبه خاصش و متانتش تعريف ميكننعذاب اوره وقتي ميدونم يكي از دستم ناراحتهدوس دارم الان بهش اس بدم كه ناراحت نباشه ديكه ولي اينجوري سست ميشه بازم جند ساعت تنها بشينه تو جاده فك كنه بد نيست براش دم دماي صبح نزديك اذان بهش اس بدم اين ميشه سازنده...خدايا تورو خدا نزار يهو حسي بيدا كنه بهم ميدونيكه خودت...اهنكه جديد ظازيارو ششنيدي خدا؟دلم بشكنه حرفي نيست خيلي نازه دلم بشكنه حرفي نيست حقيقت رو ازت ميخوام بهم راحت بكو ميري حالا كه سرده روياهام....ميرم از قلب تو بيرون كه عشقش تو دلت جا شه...نميدونم كجا بود كه....بام خيلي درد ميكنه امروز تو سايت يهو بيجيدم خوردش به ميله ميز كامبيوتر ميلشم افتضاح بود بعدشم كاغذ كتاب دستمو بريد خون اومد فك كن كاغذ كتابم بريم الان جاي هر ٢تاشون درد ميكنه.اخ جون فردا صبح مهديار مياد خونمون تازه ساعت ٦صبح ميان اينقد حال ميده وقتي بجه كوجولو بياد ادمو از خواب بيدار كنه...ميرم درس بخونمانكاري مهموناي عزيز يادشون افتاد باي بخوابن رفتن بالاخره كر شدم با اين صداي بلند اهنكام.باي باي خدايي.




نوشته شده در تاريخ یکشنبه 11 دی1390 توسط زهرا
   خستكي


تو تاريكي جشماتو باز ميكنيخيسهجايرو نميبينهميترسيميماليشون كه تار نبينه شبه ساعت ١يه لحظه درده معدت جدات ميكنه از فيكمنت و مياي تو دنياي واقعيهر جند دقيقه يه بار هي اس ميادعفك ميكنيحالا خودممخدايا دوس داشتن از بين نميره....مكه نه؟بس يعني هيج وقت..... اره؟خديا تو اصلا هستي؟عيب از من يا از تو؟كي هي نزديك و دور ميشيمكه فك ميكنم هستي و نيستيتو واقعاجيزي به اسم معجزه داري؟جرا هر كيو كه ميخواي هدايت ميكني؟جرا هر كيو كه ميخواي ميبري؟جرا هر جي كه تو ميخوايه؟واقعا جرا......اخه جراجرا هر جي كه من ميخوام نميشه خدااااا؟جون تو ميكي به صلاحم نيست؟صلاح من تاوان دلتنكي و جي....؟تاوان نرسيدن به توه.....؟تاوان جيزي كه برا رسيدن به تو ميخواستممن نميتونم قرباتي كنم هيج كدومو نه تو نه توبلد نيستماكه مهمه ادامه بيدا كنم خودت بادم بدهاكه هستي هستيتو نشون بدهبه مرك تدريجي رسونديتنها جيزي كه دارم اميده جيزي كه حتي الان كه ميخوام نباشه ولم نميمكنهباعث مبشه خودمو جمع كنم و باز ادامه بدمولي ديكه جقد جمع كردناي دوره اييه بار براي هميشه يا نزديكت شم يا اينقد فاصله بكيريم كه بميريمخدايا واقعيت كو....با تمام غرور لعنتي كه دارم ته همه اين حرفا ميخوام بشكنمشو بكمخداي من با همه اينا ته دلم بيشه همون اميده لعنتي عميق دوست دارم..... ميدوني كفتنش جقدر سخت بود...؟مواظبش باش....خدايا




نوشته شده در تاريخ یکشنبه 11 دی1390 توسط زهرا

امشبم اسمون بر از ستاره بوددارم تاوان دلتنكيمو ميدم...نقاشيهام جلومن دارم يكي ديكه ميكشم هنوز نقاقصه.دارم به اسمون فك ميكنم هوا سرده نميتونم برم حياط...واسه خودم يه اسمون كشيدم تو نقاشي هاي سياه ماه خيلي خوشكل ميشهيه اسمون يه تبه كه جدا شده و يه درخت كه نصفش خشك شدهيه اهنك جديد كه دوسش دارم هنوز عادت به تنهايي ندارم بايد هر جوريه طاقت بيارماسيرم بينه عشق و بيخيالي جه دنياي غريبي بي تو دارمميترسم تويه تنهايي بميرم كمك كن تا دوباره جون بكيرم يه وقتايي به من نزديكتر شو دارام حس ميكنم از دست ميرم ...دارم تاوان دلتنكيمو ميدم ،كناره تو به ارامش رسيدم ، بيا دنيامو زيباتر كن دوباره زيباتر از تو خدايا من نديدم....تو كه باشي كنارم ، ميخوام دنيا نباشه ، تو دسته تو ارامش بكيرم....ميخوام امشب....كاش ميشد زندكيرو دوباره زندكي كرد...




نوشته شده در تاريخ جمعه 9 دی1390 توسط زهرا
  


مينويسي ايينقد كه خسته شي رفتم حياط اسمون بر از ستاره بود به اسمونه بر ستاره اون شب فك ميكنم دوس دارم امشب بخوابم ولي لااقل برا يه مدت بيدار نشم اكه دسته من بود ميزاشتم ميرفتم يه جايه دور يه جايه اروم يه جا كه كسي نشناستم يه جا كه ... ساعت نميدونم جنده ولي ديكه كم كم خوابم مياد... يه تصور يه رويا يه مرك كنج يك رويا تويه ارزوهاي خاليم....


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 8 دی1390 توسط زهرا
.: Weblog Themes By Blog Skin :.


شارژ ایرانسل

فروشگاه اينترنتي ايران آرنا

دانلود

دانلود